حس پنهان - تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 13:00
رعنا و عابد، دو همسایه‌ی دیوار به دیوار در قلب کوچه‌های قدیمی کابل بودند. در نگاه اول، همه چیز ساده و معمولی به نظر می‌رسید: رعنا، دختری جوان، شوخ و مجرد، با نگاهی پر از رؤیا؛ و عابد، مردی آرام و متین، اما متأهل. آن‌ها مانند هزاران همسایه‌ی دیگر، گهگاهی سلامی، احوالی‌پرسی‌ای، و لبخندی رد و بدل می‌کر...
داستان خلق یک موجود سرکش بنام انسان - تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 20:20
بود نبود یک خالق تنها بود، نه یاری ونه غم خواری داشت، تنها وسرگردان در عرش زرین ومرمرین این طرف وآن طرف دنبال سرگرمی میگشت.زمین، آسمان، جنت، دوزخ و... ساخت. با بسیار شکوه و جلال، یکیش برای وحشت و دهشت دیگری یکیش برای آسایش و نعمت و....مدتی با اینها مصروف بود اما به مرور زمان اینها تکراری شد. خالق تن...
سرباز وطن! - تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 12:00
چهرهی پر از دردش را با لبخند خفیف که در لب داشت میپوشانید، در دل او دردی بود که انکارش ناممکن، اما؛ وقتی تبسم همسر و خوشآمدگویی فرزندانش را میدید، به ناچار دردش را انکار کرده و با لبخندی دروغیناش احوالپرسی میکرد.ظفر نام داشت، او ۲۰ساله بود که به صفوف نیروهای امنیتی پیوست، اما امروز که به رخصتی آمدها...
احمد و داکتر - تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 12:00
#داستان مریضی احمد و #داکتر اش...احمد یک کارگر ساده است، که روزهای سختی را میگذراند. او چند روزی است، که از تکلیف معده رنج میبرد.روزی از روزها؛ که تکلیف احمد نسبتا حاد شده بود، و آنروز هم که بیکار در خانه بود، رفت به شفاخانهی که نزدیک خانهش بود.احمد به داکتر متخصص، از سوزش معدهش و از اینکه دیشب ناخو...
گوشت قربانی همسایه احمد (۱) - تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 12:00
احمد داشت قصه میگرد:روز اول عیدقربان بود، مسلمانها اکثرا (گاو، گوسفند و...) را قربانی میکردند. من که چیزی نداشتم برای قربانی، حسرت این را میخوردم که؛ایکاش! من هم روزی برسد که مثل دیگران، قربانی کنم، و با صدای بلند در تلفن به دوستا بگویم "من امروز یک نذرَک قربانی داشتم". ولی یک آرزو بود، دست نیافتنی....
مشکل بزرگ طبقاتی - تاریخ: 1399/11/11 ساعت: 20:14
#مذهبی_فرهنگی....درجامعه امروزی ما دوگروه کاملا متضاد فعالیت دارند. یکی طبقه روحانیت ودوم طبقه فرنگی ها بقول خودشان (فرهنگی ها)طبقه اول چون خودشان را وارث پیامبران وامامان دانسته جامعه را متلاشی میکن
تبدیل مراسم عروسی به مراسم عزای داماد - تاریخ: 1399/11/11 ساعت: 20:14
پسری بود خوش اخلاق وقوی هیکل، با چشمان مشکی و موهای نسبتا دراز خرمایی، که موهایش را به یک طرف سرش شانه می زد، با چشمان گیرایی که داشت هر بنندهی را مجذوب خودش میکرد.او احمد نام داشت! احمد تازه قدم ب
اشک جدایی - تاریخ: 1399/11/11 ساعت: 20:14
وقتی رفتی!وقتی تو رفتی؛ خانه را بعد از تو سکوت غم فراگرفت.سکوت سنگین وآزار دهنده، سکوت که فقط با خشخش پای تو، دوباره میشکند.اگر میفهمیدی این دلم، بعد ازتو چقدر بیتاب تو میگردد این رفتن را فراموش
شکست تلخ عشقی - تاریخ: 1399/11/11 ساعت: 20:14
لیلا که در زیبایی وخوشرویی، در خنده ودلبری شهرهی شهر بود، دیگر نمی خندد ودر جمع نمی رود. او دیگر به چشمان تیره رنگش سرمه، به لبهای آتشیناش لبسرین، و به گونههای اناریاش میکب نمی زنند. آدرس آرایشگا
تفاوت زن و مرد در لغت و اجتماع - تاریخ: 1399/11/11 ساعت: 20:14
زَن چیست؟ اول: زن؛ کلمه پارسی، دری، پارتی یا پهلوی؛ به معنی همسر، وهمسر یعنی هماندازه وبرابر است. دوم: خانم (بزرگ زاده) ریشه در زبان ترکی دارد، لقب یا عنوانی احترام برای زَن، که معادل آن (آق
جوک - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 15:30
دوستی داشتم ساده دل و مهربان، صادق وراست، هم اتاق صمیمی بودیم... چند روزی شده بود رفتارش تغییر کرده بود، باهم مثل قدیم نبودیم، اون بیشتر وقتش را مصروف تلفنش بود، آهنگ گوش کردنش، گوشه نشینی وخاموشی اش
آرزوی نیم روزی - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 15:30
#رعنا دهکده بود در مناطق دور دست از تکنالوژی و امکانات، با کوه های سربه فلک کشیده و دشتهای زمردین، با آسمان صاف و چشمه های با آبهای ذلال و دلفریب، سرزمین خوبی ها و صداقت، صمیمیت و عدالت، با مردم
دزدهای کابلی - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 15:30
قدم زنان در کوچه های پراز برف و یخبندان شهرکابل اینطرف و آنطرف می گشت، گویا چیزی را جستجو میکرد که اصلا وجود خارجی ندارد، به هرکراچی و دکانی می ایستاد و درباره شی که در ذهنش بود سوال میکرد، دکانداران
اسلام - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 17:30
همیشه بمن گفتی اسلام بهترین دین است، اسلام دینی میانه رو است اسلام را بگزین، ولی اگر سوال کنی میشه کدام کسی که این دین مبین اسلام را انتخاب کرده معرفی کنی؟ فورا جواب میده "من، او واکثر اتباع افغانستان
سکوت چیست؟ - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 17:30
سکوت چیست؟ سکوتی روبرو... یعنی گفتن در نگفتن، یعنی شنیدن صدای قلبی کسیکه بیاد لالای مادرش می اندازد، یعنی مقابله با حرفهای گفتنی که نگفته است، یعنی مبارزه با شهوت رام نشدنی سکوت در تلفن... یعنی تردید، شرم یا مزاحمت، یعنی حرف نزدن از ترس لرزشی صدایش سکوت در خلوت... یعنی تنهای خود با او، یعنی ترسی از ...
زن - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 17:30
حقوق زن...زن عشق میکاردو کینه درو میکند...میتواند تنها یک همسر داشته باشد ولی تو مختار به چهار همسر...دیه اش نصف دیه تو، ومجازات زنایش باتو برابر...برای ازدواجش در هر سنی اجازه، ولی لازم است تو هرزمات
شوخی و سرگرمی - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 17:30
زیبا روی و خوش خوی بود.....ابرو چیده و مشکین بوی بود.....این بود که همه را مجذوب خود کرده با خنده و شوخی هایش، با اشاره و نازهایش....از دهمزنگ یکجای آمدیم اون برچی آمد ومن سرای غزنی پایین شدم. ولی وقت
انتظار تو - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 17:30
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم امشب دوباره تو را گم کرده ام میان آشفته بازار افکار مبهمم توی کوچه های بی عبور پاییزی دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را منتظر نشسته ام....با آن که میدونم بازم نمیایی......اتابک
داستان تراژیدی یک دختر کوهستانی - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 14:59
آرزوی های فراموش شده یک دختر..... همیشه آرزو میکردم ایکاش روزی برسد تا من هم مثل سیماسمر پشت تلویزیون حرف بزنم و دیگران درباره ام تحلیل کند، این آرزو روزی برایم پیدا شد که سیماسمر درحال سخنرانی بود، پ
مختصر از رسم و رواج مردم هزاره - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 14:59
رواج عروسی مردم هزاره که اکثراً در مناطق مرکزی افغانستان، یعنی در ولایات بامیان، دایکندی، لعل وسرجنگل و ولسوالی مالستان زندگی می کنند تقریباً یک سان بوده البته در این مناطق رسم بر این است که بعد از